تبليغاتX
وبلاگ حقوقی محمد مومنی

دم غروب، ميان حضور خسته اشيا

نگاه منتظري حجم وقت را مي ديد

و روي ميز، هياهوي چند ميوه نوبر

به سمت مبهم ادراك مرگ جاري بود.

وبوي باغچه را، باد، روي فرش فراغت

نثار حاشيه صاف زندگي ميكرد.

و مثل بادبزن، ذهن، سطح روشن گل را

گرفته بود به دست

و باد ميزد خودرا.

مسافر از اتوبوس

پياده شد:

(( چه آسمان تميزي!))

                  و امتداد خيابان غربت اورابرد       (سهراب سپهری)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 10:16  توسط محمد مومنی آبخارکی  | 

هر که خواهد گو بیا و هر که خواهد گو برو           کبر و ناز و حاجب و دربان در این درگاه نیست

بر در میخانه رفتن کار یکرنگان بود                    خود فروشان را به کوی می فروشان راه نیست

و خلاصه کلام "حرف دل بینندگان عزیز این وبلاگ"

آن که عمری در پی او می دویدم کو به کو        ناگهانش یافتم با دل نشسته روبه رو

بار دیگر ماه رحمت الهی  را به همه دوستانم در اقصی نقاط دنیا تبریک  می گویم.

حقیقت مطلب این است که این روزها به گونه ای دیگر برای من می گذرد. حوادث روزگار با نگاهی تمسخر آمیز مرا شدیدا دگرگون ساخته. تنهایی امانم را بریده و تنها جایی که هر روز دقایقی دلم راشاد می کند همراهی با دوستانم در این وبلاگ است. دوست ندارم خیلی وقتتان را در خواندن حرف هایی تلف کنید که می دانم حوصله اش را ندارید  و ...

امروز که وارد دانشگاه شدم و از راهرو دانشکده علوم پایه می گذشتم سخنی از مرد قرن اینشتین را دیدم که دوست داشتم دوستانم هم آنرا بخوانند:

«من می خواهم بدانم خدا چگونه این جهان را خلق کرده است . علاقه ای به این یا آن پدیده ندارم . در طیف این یا آن عنصر لطفی نمی بینم . من می خواهم اندیشه های او را بدانم باقی جزئیات است.» 

در پایان به همه دوستانم در مرکز آموزش عالی میبد عرض سلام و  ادب دارم. ضمنا از دوستانی که به تازگی به جمع خوانندگان وبلاگ پیوسته اند کمال قدردانی را دارم.        (التماس دعا)

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 10:43  توسط محمد مومنی آبخارکی  | 

وضوی دست سهل است    چشمی که وضو گرفت اهل است

سخن بالا را تقدیم می کنم به دوستانی که فقط اینجانب را در مورد وبلاگ بنده ضایع کردند (نظیر آقایان طباطبایی و نصیری ) به قول حضرت استاد این حرفا را در ایمیل میزنن!! آقای نصیری چقدر منو ضایع می کنی ؟! نه در وبلاگ که تمام عالم و آدم چهارچشمی نظاره گرند. به حضور آقای طباطبایی هم همین عرض را دارم و ایضا اضافه نمایم که حسابی حالتا می گیرم.  راستی آقای نصیری به آقای عارفیان بفرمایید سلامت باشند . سلام بنده را نیز به ایشان برسانید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 10:56  توسط محمد مومنی آبخارکی  |