|
|
|
|
ایران شماره
۲۴۰۴
فرهنگ و انديشه
چهارشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۱ - ۱ محرم ۱۴۲۴ |
| Wed, Mar 5, 2003 | | |
بررسي احتجاج هابرماس عليه تكثير مصنوعي انسان
ستيزشبيه سازي با سامان زندگي دموكراتيك
|
|
|
پيش از اينكه خبر تولد نخستين انسان شبيه سازي شده منتشر شود و بحثهايي را در مطبوعات ايران برانگيزد كار شبيه سازي پيش از اين با موفقيت روي يك گوسفند انجام شده بود و بحثهايي را
در مطبوعات غرب برانگيخته بود. هنگامي كه نخستين گوسفندشبيه سازي شده كه اسمش را رالي گذاشته بودند
مراحل رشد را طي مي كرد، بحثهايي درميان موافقان و مخالفان شبيه سازي انسان (تكثير مصنوعي) در گرفت و طي آن مخالفان و موافقان از منظرهاي مختلفي اعم از ديني، علمي، فلسفي، حقوقي به رد يا تأييد بهره گيري از چنين تكنيكي براي تكثير انسان پرداختند. هابرماس نيز از جمله كساني بود كه به سهم خود در اين مباحثات شركت كرد و با ملاحظات فلسفي و از منظر خاصي عليه شبيه سازي انسان احتجاج كرد. مقاله اي كه هابرماس در رد شبيه سازي انسان نوشته است در كتابي حاوي مجموع مقالات او با عنوان منظومه پساملي؛ جهاني شدن و آينده دموكراسي به زبان انگليسي
ترجمه و منتشر شد. نگارنده اين مقاله كتاب يادشده را
از زبان انگليسي به زبان فارسي برگردانده است كه
درسال گذشته نشر مركز آن را به چاپ رسانده .(۱)
آنچه در اين مقاله به نظر خوانندگان مي رسد درواقع مروري است برآن مقاله با عنوان «احتجاج عليه تكثير مصنوعي انسان».
هابرماس نخست با كساني كه مي كوشند مسأله شبيه سازي انسان را از منظر علمي و با تكيه بر داده هاي زيست شناسي رد يا تأييد كنند، مخالفت كرده، مي گويد كه مسأله روا يا ناروابودن شبيه سازي انسان مربوط به حوزه فلسفه و اخلاق است نه حوزه زيست شناختي.
يكي ازكساني كه موضوع شبيه سازي انسان را از ديدگاه زيست شناسي مورد بحث قرارداده بود و استدلال جالب توجهي عليه شبيه سازي انسان اقامه كرده بود ديترزيمر بود. استدلال ديترزيمر را به ترتيب زير مي توا ن صورت بندي كرد: تركيب تصادفي ژنهاي والدين در توليد مثل طبيعي باعث تنوع ژنتيك و تولد انسانهايي با خصوصيات يكتا و خصايل منحصر به فرد مي شود. اين يكتايي و تنوع ژنتيك «ظرفيت انطباقي» انسان را رشد مي دهد و حيات انساني مرهون همين نبوغ انطباقي است. اما شبيه سازي مانع تنوع ژنتيك و يكتايي خصايل تك تك موجودات بشري مي شود. با توجه به اينكه بشر حتي در سطح كنوني تمدن خود نتوانسته است تمهيد ديگري را جانشين تنوع ژنتيك و خاصيت انطباقي آن سازد، شبيه سازي انسان (كه ما نع اين تنوع و خاصيت انطباقي ناشي از آن است) اصولاً با اصل حيات در تعارض قرارمي گيرد.
هابرماس ضمن همراهي با نتيجه گيري ديترزيمر در رد شبيه سازي انسان در همان حال رويكرد او رابه اين مسأله نقد مي كند و مي گويد كه رد يا تأييد شبيه سازي انسان را نمي توان درچهارچوب علم زيست شناسي جست وجو كرد . خود همين استدلال ديترزيمر حاوي عنصر مهمي مرتبط با حوزه اخلاق است چرا كه اين استدلال آگاه يا ناخودآگاه حاوي اين پيش فرض است كه حيات انساني في نفسه خير است و ظرفيت انطباقي واجد ارزش محسوب مي شود. (۲) چنين فرضي ما را به حوزه فلسفه اخلاق مي برد چرا كه با استدلال به شيوه فوق ما از حوزه هست به حوزه بايد گذر كرده ايم، درحالي كه شكاف بين هست و بايد را خود يافته هاي علم زيست شناسي نمي تواند پركند. درواقع در اينجا ما با همان معضله معروف فلسفه علم روبروييم. بنابراين بايد گفت كه رهيافت ديترزيمر درواقع زيستي ـ اخلاقي است نه صرفاً زيستي.
ديدگاه هنجاري
هابرماس مسأله روايي يا ناروايي شبيه سازي انسان را با نگرش عام گرايانه خود و از منظر هنجاري مورد تجزيه و تحليل قرارمي دهد. با چنين رويكردي است كه كار شبيه سازي انسان را صرفنظر از سوء استفاده هايي كه صاحبان زور و زر ممكن است از آن بكنند با ماهيت نظام زندگي دموكراتيك و حقوق شهروندي دموكراتيك مغاير به شمار مي آورد. پيش از آنكه به استدلال هابرماس در باره تعارض شبيه سازي با فلسفه نظام دموكراسي بپردازيم بايد به نظريه دموكراسي هابرماس نگاهي بيندازيم.
هابرماس از منظر عام گرايانه و براساس فلسفه اخلاق و حقوق كانت به نظام دموكراسي نگاه مي كند. اعتقاد او اين است كه «شهودهاي عام گرايانه اخلاق، سياست و حقوق ـ ميراث روشن انديشي قرن هجدهم ـ صرفاً بازتاب خواسته هاي قدرت [بورژوازي در حال رشد] يا محل [اروپا و غرب] نيست.» به نظر او «عام بودگي ريشه در اساسي ترين استعدادهاي ما به عنوان آدمهايي دارد كه مي توانيم بگوييم، بشنويم و براي كارهاي خود اقامه دليل كنيم و زندگي خود را براين روال به پيش ببريم.» (۳) هابرماس براين نكته تأكيد دارد كه «ما در نهان اساسي ترين وشاخص ترين استعدادهاي انساني خود ـ توانايي گفت وگو بايكديگر و تصميم گيري برمبناي دليل و برهان ـ كم وبيش شالوده هاي عامي را مي يابيم كه پايه ابداعات سياسي بزرگي چون حاكميت ملي، حقوق بشر، روشهاي حكومت دموكراتيك و گونه اي يگانگي ناپيدا ولي حياتي است كه ما انسانها را به هم پيوند مي زند و ما را از خلال شناسايي متقابل منزلت انساني يكديگر در قبال هم مسؤول و پاسخگو مي كند. شبيه سازي انسان، چنانكه هابرماس مي گويد، با شالوده شناسايي متقابل و مسؤوليت متقابل به عنوان پايه هنجاري نظام دموكراتيك مغايرت تام دارد.
مغايرت شبيه سازي با سامان زندگي دموكراتيك
پايه نظري مخالفت هابرماس با شبيه سازي انسان مغايرت آن با نظام زندگي دموكراتيك است. رويكرد عام گرايانه هابرماس در مورد دموكراسي منبعث از نظريه كانت است. برپايه اين نظريه نظام حقوقي دموكراتيك و سامان دموكراسي برخاسته از اتحاد آدمهاي خود ـ آيين و داراي آزادي برابر است كه به واسطه همين وحدت و از طريق شناسايي متقابل از حقوق خصوصي و عمومي برخوردار شده اند. وضعيت مدني در مقابل وضعيت طبيعي ازهمين وحدت پديد آمده است. در وضعيت طبيعي (يعني پيش از تشكيل دولت و جامعه سياسي) تملك و حقوق افراد فاقد رسميت است و اين امر نظام زندگي را ناپايدار و مختل مي كند. براي بيرون آمدن از اين وضع (فرضي) انسانها نيروهايشان را با يكديگر متحد مي كنند، متقابلاً حق تملك يكديگر را به رسميت مي شناسند، به اين ترتيب اراده هاي خود را متحد مي كنند و از اين اراده مشترك «اراده عمومي» پديد مي آيد كه منشأ قانونگذاري است. در نظر يه كانت اراده عمومي يا اراده مشترك اصلي هنجاري منبعث از اتحاد اراده هاي ذوات اخلاقي خود را بين (انسانهاي آزاد و برابر) است كه بر پايه قاعده عام زير اراده هاي خود را متحد كرده اند: «تنها برپايه آن آييني عمل كن كه در عين حال بخواهي كه (آن آيين) قانوني عام باشد.» (۴) تنها به اين ترتيب است كه شخص ضمن پيوستن به جامعه سياسي و متحدكردن اراده خود با اراده جمع هنگام تبعيت از اراده عمومي و اقتدار سياسي همچنان مثل پيش از پيوستن به جمع آزاد و مستقل (خود ـ آيين) باقي مي ماند.(۵)
هابرماس معتقد است كه شبيه سازي انسان با يكي از پيش فرض هاي بنيادي خود ـ آييني (يا استقلال) فرد و فعل مسؤولانه مغايرت دارد. شخص شبيه سازي شده مي تواند بخشي از مسؤوليت عمل خود را به اشخاص ديگري كه ساخت ژنتيك او را طراحي كرده اند نسبت دهد. براي اينكه ما مسؤول باشيم وجود يك شرط ضروري است. هيچ كس ديگري نبايد زمام اختيار عمل را دردست داشته باشد و ما را از وجهه اساسي آزادي و اختيارمان محروم كند. وقتي كس ديگري درباره ساخت ژنتيك ما تصميم گرفته است اين شرط به خودي خود نقض شده است. در پس خصايل و استعدادهاي شخص شبيه سازي شده مقاصد يك فرد ديگر، يك بيگانه نهفته است، بنابراين شخص شبيه سازي شده مالك منحصر به فرد خصايل و استعدادهاي خود و به همين سان تمام اعمال خود نيست.
مغايرت شبيه سازي با اصل تناظر به عنوان پايه روابط برابر
اصول نظم اخلاقي و حقوقي مبتني بر برابري تنها تصميماتي را مشروع مي شمارد كه برپايه اصل خود ـ آييني (استقلال) تك تك شهروندان اتخاذ شده است. چنين شرايطي خود متكي بر تنافر بين افراد در روابط متقابل است. در شبيه سازي رابطه اي بين نسخه اصل و نسخه بدل وجود دارد كه مبتني بر تناظر نيست. شايد گفته شود كه در توليد مثل طبيعي نيز بين والدين و فرزندان نوعي رابطه نامتناظر وجود دارد چرا كه رابطه والدين و فرزندان نيز مبتني بر «مناسبات قدرت خاصي» است. هابرماس اين ايراد را نمي پذيرد و مي گويد كه آنچه فرزندان را در يك عدم تناظر تقديري قرارداده است تنها براي منظور و مرحله معين جامعه پذيري فرزندان است. اما فرزندان پس از طي مرحله رشد و جامعه پذيري مي توانند رابطه خود با والدين را به كلي بگسلند و به خانه پدري پشت كنند. اما شخص حاصل شبيه سازي كد ژنتيك از پيش تعيين شده اي دارد كه نسخه برداري از خصايص نسخه اصل است و نسخه اصل را نسبت به او در وضعيت نابرابري قرارمي دهد.
شبيه سازي برخورد ـ فهمي اخلاقي نسخه بازسازي شده اثر هميشگي دارد
هابرماس معتقد است كه خود ـ فهمي شخص شبيه سازي شده با كسي كه از توليدمثل طبيعي زاده شده است متفاوت خواهد بود. در توليد مثل طبيعي وقتي والدين تصميم مي گيرند داراي فرزندي شوند ژنهايشان به طور اتفاقي و تصادفي با يكديگر تركيب مي شود. به اين ترتيب از پيش معلوم نيست كه فرزند از چه تقدير ژنتيك بهره خواهد برد. اما شخص شبيه سازي شده ماده ژنتيك از پيش معلومي را دريافت مي كند. براي او از پيش برنامه ژنتيكي خاصي ترتيب داده شده است. درواقع از پيش براي تمام عمر او به نحوي داوري صورت گرفته است. به اين ترتيب قاعدتاً رابطه اي از نوع رابطه توليدكننده و محصول بين او و نسخه اصل وجود دارد كه روي خود ـ فهمي اخلاقي شخص شبيه سازي شده اثر پايداري خواهد داشت.
به نظر هابرماس تلقي شخص از ساخت ژنتيك خود، اينكه آن را فرآيندي طبيعي، تصادفي، عطيه اي الهي يا طراحي شخص ديگري تلقي كند در خود آگاهي او نقش مهمي دارد. شخص شبيه سازي شده همواره اين خودآگاهي را باخود خواهد داشت كه كس ديگري به حوزه اي از زندگي او دسترسي داشته باشد كه نمي بايست دسترسي مي داشت.فهم مدرن از عمل آزاد مشتمل براين اصل است كه شرايط شكل گيري هويت فرد از دسترس ديگري، به مفهومي كه گفته شد، بيرون باشد. اگر جز اين باشد آنگاه اصل به رسميت شناختن آزادي برابر يكديگر زيرسؤال مي رود. شخص شبيه سازي شده مي داند كه نمي تواند همان نسبتي با نسخه اصل داشته باشد كه اين شخص با او دارد، و البته نه فقط در برخي عوارض بلكه به لحاظ اصول.سرانجام هابرماس هشدار مي دهد كه مسأله شبيه سازي انسان هنوز نياز به بحثهاي زيادي دارد و پيش از پديد آمدن اجماع در ميان انديشمندان حوزه هاي متفاوت بايد منافع اقتصادي را از تصميم گيري در اين مسأله مهم بازداشت.
يادداشتها:
۱ـ يورگن هابرماس، جهاني شدن و آينده دموكراسي: منظومه پساملي، ترجمه كمال پولادي، تهران، نشر مركز، ۱۳۸۰
۲ـ همان صفحه ۲۳۵
۳ـ ي. هـ . استانبرك، مقدمه نويس، همان، ص ۳
۴ـ ايمانوئل كانت، بنياد مابعدالطبيعه اخلاق، ترجمه حميد عنايت و علي قيصري، تهران، انتشارات خوارزمي، ،۱۳۶۹ ص ۶۰
۵- Kevin Dodson, "Authonomy and Authority in Kant's Rechtslehre, Political Theory, Vol 25,NO.1 February 1997, P93-111
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 14:30  توسط محمد مومنی آبخارکی
|
كلون سازى چيست؟
مراد از كلون سازى به وجود آوردن موجوداتى است كه از نظر ژنتيكى مشابه يكديگرند. از دو طريق ايجاد چنين نمونه اى امكان پذير است: تقسيم جنينى يا انتقال هسته سلولى. در تقسيم جنينى، جنين در مراحل اوليه رشد خود به دو يا بيش از دو قسمت تقسيم شده و هر قسمت تبديل به يك موجود مستقل مى شود. هر تكه از جنين قابليت آن را دارد كه به يك بلاستوسيست و از آن طريق به يك جنين كامل تبديل شود. از همين طريق است كه دوقلوهاى تك تخمى به وجود مى آيند كه از نظر ژنتيكى با يكديگر تفاوتى ندارند. كلون سازى از طريق تقسيم جنين در حيواناتى نظير گوسفند، موش و ميمون صورت گرفته است. از همين شيوه در انسان تا قبل از مرحله اتصال جنين به ديواره رحم استفاده شده است. اخيراً انجمن پزشكى توليدمثل آمريكا اعلام كرده است كه كلون سازى انسان از طريق تقسيم جنينى يك روش پزشكى است كه مى بايست تحت كنترل اخلاقى قرار گيرد چرا كه تعداد بلاستوسيست هاى قابل لانه گزينى در برخى از شيوه هاى درمان نابارورى از اين طريق افزايش مى يابد. در هر حال بايد در نظر داشت تعداد دفعاتى كه مى توان يك جنين را تقسيم كرد محدود است. علاوه بر اين در اين شيوه، موجود كلون شده فقط يك توده سلولى است و هيچ شباهتى به موجود بالغ زنده ندارد. در شيوه دوم كلون كردن يا انتقال سلولى از اين محدوديت ها خبرى نيست. انتقال هسته سلولى (يا دقيق تر انتقال هسته سلول هاى غيرزايا(جسمى) به طور نظرى شيوه ساده اى است. محتويات هسته يك تخمك خارج شده و محتويات هسته يك سلول سوماتيك (سلول بدنى يا غيرجنسى) به جاى آن وارد مى شود حاصل اين تعويض ايجاد يك زيگوت يا سلول تخم است كه مى تواند تبديل به يك موجود كامل شود. چنين زيگوت بازسازى شده اى قابليت آن را دارد كه از طريق تقسيم سلولى به يك بلاستوسيست تبديل شده و پس از آن در ديواره رحم لانه گزينى كند. اگر انسانى از اين طريق به وجود آيد دقيقاً شبيه به انسانى خواهد بود كه صاحب سلول هاى سوماتيك بوده است. دو شيوه اساساً متفاوت كلون سازى انسانى وجود دارد: كلون سازى توليد مثلى و كلون سازى درمانى. به وجود آوردن يك نوزاد شبيه به موجود ديگرى كه وجود دارد موضوع مجادلات اخلاقى و حقوقى متعددى است. با وجود اين برخى از پزشكان اين شيوه را به عنوان آخرين ابزار براى زوج هايى توصيه مى كنند كه به هيچ وسيله ديگر نمى توانند صاحب نوزاد شوند. هدف از كلون سازى درمانى ايجاد سلول هاى بنيادى است كه مشابه سلول هاى بنيادى خود بيمار است. اين سلول هاى بنيادى مى توانند بعداً جانشين سلول هاى سوماتيكى شده تا بيمارى هاى منجر به تخريب سلولى را معالجه كنند. اعتراضات متعدد علمى و اخلاقى بر هر دو شيوه كلون سازى وجود دارد كه موضوع اين نوشته است. علاوه بر اين اعتراضات اخلاقى و مذهبى ديگرى در مورد كلون سازى وجود دارد كه از حوصله اين مقاله خارج است.
كلون سازى توليدمثلى
نخستين مهره دار كلون شده (از طريق انتقال هسته سلولى) يك دوزيست بوده است. موفقيت هاى اوليه در سال ۱۹۵۲ صورت گرفت و بعدها معلوم شد كه مواد منتقل شده به هسته تخم پس از تقسيم سلولى منتهى به، به وجود آمدن يك موجود كامل مى شود. در دهه هاى ۷۰ و ۸۰ ميلادى انتقال مواد هسته سلولى در پستانداران آغاز و در سال ۱۹۹۶ منجر به كلون سازى اولين پستاندار شد. در سال ۱۹۹۷ مجله نيچر خبر به دنيا آمدن «دالى» اولين گوسفند كلون شده را منتشر كرد و بلافاصله مباحثه جهانى مربوط به كلون سازى انسانى آغاز شد. تاكنون تجربه بر روى گوسفند، گاو، موش، گربه و خوك به طور موفقيت آميز صورت گرفته است. تجارب صورت گرفته بر روى اين پستانداران نشان مى دهد كه نهايتاً انجام اين كار در مورد انسان نيز عملى است. در هر حال غالب دانشمندانى كه كلون سازى پستانداران را تجربه كرده اند در پرتو مشكلات مربوط به تكوين تخم كلون شده و همچنين ساير مشكلات مرفولوژيك و فيزيولوژيك با انجام چنين اقدامى در مورد انسان مخالفند. اولين مشكلى كه در مورد كلون كردن وجود دارد كارايى بسيار پايين اين روش است. نوعاً براى هر كلون سازى موفقيت آميز از مرحله انتقال هسته سلول تا وضع حمل به ۱۰۰ سلول تخم نياز است به عبارت ديگر مى بايست ۱۰۰ بار سلول تخم را تخليه و هسته سلول سوماتيك را به آن تزريق كرده و ساير مراحل را طى كرد تا بتوان يك بار موفق بود. بنابراين كارايى اين روش تنها يك درصد است. در ميان پستانداران مختلف كارايى كلون سازى در بهترين شكل خود از سه درصد بيشتر نيست چنانچه كلون كردن انسانى نيز داراى اين معضل باشد مى بايست سلول هاى تخم فراوانى براى اين منظور در نظر گرفت. در هر حال بايد در نظر داشت كه در ساير شيوه هاى IVF (لقاح در لوله آزمايش) نيز تعداد قابل توجهى سلول تخم مورد نياز است و از آنجا كه در هر بار عمل جراحى نمى توان بيش از ۱۰ الى ۱۵ تخمك را از تخمدان جدا كرد ممكن است بيمار چندين بار مورد عمل جراحى قرار گيرد. بنابراين اگر ما بپذيريم كه شيوه هاى IVF براى حاملگى مورد قبولند بحث ناكارآمد بودن كلون سازى انسان چندان اعتبارى نخواهد داشت. دومين مشكل علمى كه در فرآيند كلون سازى انسان وجود دارد فراوانى نقص عضوهاى تكوينى است كه در ساير پستانداران مشاهده شده است. اخيراً در كنفرانس آكادمى ملى علوم آمريكا تعميم اطلاعات به دست آمده از كلون سازى پستانداران به انسان مورد بحث قرار گرفته است. دانشمندانى كه در اين كنفرانس با كلون سازى انسان مخالفت ورزيدند مدعى بودند كه قريب به ۳۰۰ درصد پستاندارانى كه از طريق كلون سازى به دنيا آمده اند داراى نقص عضو بوده اند. غالب اين نقص عضوها از گروه نشانگان نوزادان درشت (LOS) هستند. اين دانشمندان معتقدند كه ممكن است انسان كلون شده نيز دچار عوارضى شود. اين سندرم مشتمل بر مجموعه عوارضى است كه عموماً شامل بزرگ شدن اعضاى بدن و همچنين مشكلات تنفسى و گردش خون است. به زعم برخى ديگر از دانشمندان هر يك از ۳۰ هزار ژن انسانى ممكن است در فرآيند كلون سازى دچار اين مشكلات شده و عوارض سندرم نوزادان درشت را موجب شود. از طرف ديگر آن دسته از دانشمندانى كه موافق كلون سازى انسان هستند معتقدند كه بسيارى از نقص عضو هاى مشاهده شده در پستانداران كلون شده ناشى از شرايط نامناسب كشت بافت است. همين گروه از دانشمندان برآنند كه طى ۲۳ سال تجربه IVF و ساير تكنيك هاى توليدمثلى شرايط كشت بافت بهبود قابل توجهى يافته است. اين گروه از دانشمندان نشان داده اند كه وقوع نقص عضو LOS در پستانداران همبستگى قدرتمندى با حضور نوعى ژن (RI2GF) دارد كه در انسان و ساير انسانريخت ها وجود ندارد. شواهد تجربى به دست آمده از تجارب IVF در انسان و ساير پستانداران مويد اين نظريه است. علاوه بر اين در رزوس كلون شده تاكنون هيچ گونه نقص عضوى مشاهده نشده است. شواهد به دست آمده نشان مى دهد كه احتمالاً انسان و ساير انسانريخت ها در مقايسه با ساير پستانداران شانس براى مبتلا شدن به نشانگان LOS خواهند داشت. نسبت وقوع نقص عضو در موش هاى كلون شده ۱۲ درصد و در بزها ۳۸درصد است. بنابراين بسيارى از دانشمندان معتقدند كه شانس نقص عضو در پستانداران به طور عموم ۳۰ درصد است. اگر بپذيريم كه وقوع اين نواقص با تظاهرات ژنى در ارتباط است كه در انسان وجود ندارد بنابراين مى بايست شانس وقوع نقص عضو در انسان هاى كلون شده بسيار كمتر از ۳۰ درصد باشد. احتمال وقوع نقص عضو در افرادى كه به طور معمول توليدمثل مى كنند ۳ درصد است. اين نسبت در افرادى كه سن شان از ۴۰ سال مى گذرد به طور معنى دارى بيشتر مى شود. واضح است كه بسيارى از اين افراد اين مخاطره را مى پذيرند و در سنين بالا اقدام به بچه دار شدن مى كنند. اگر كلون سازى انسان تنها به دليل آنكه شانس بيشترى براى ايجاد نقص عضو در نوزادان را به وجود مى آورد غيرقانونى اعلام شود در آن صورت ممكن است برخى ديگر از تكنيك هاى رايج IVF نيز غيرقانونى اعلام شوند. هرگونه قانونگذارى در اين زمينه مى بايست با دقت فراوانى طراحى شود تا امكان استفاده درمانى از اين شيوه را در انسان از ميان نبرد.
• درمان با كلون سازى
كلون سازى درمانى عبارت است از به وجود آمدن بلاستوسيست بيمارى كه داراى عارضه تخريب سلولى است. اين بلاستوسيست كه اساساً يك توده سلولى است مى تواند كشت داده شده و تبديل به سلول هاى بنيادى شود. يك سلول بنيادى سلولى است كه مى تواند به طور دائم رشد كرده و به انواع متفاوتى از سلول ها انشقاق يابد. برخى از اين سلول ها و مواد حاصله از آنها مى توانند استخراج شده و به بيمارانى كه دچار ضايعه تخريب سلولى هستند تزريق شوند. فايده چنين تكنيكى آن است كه به لحاظ مشابهت سلول هاى تزريق شده سيستم ايمنى بيمار هيچ گونه مقاومتى نسبت به آنها ايجاد نمى كند. بيمارى هايى كه مى توانند از اين طريق مورد معالجه قرار گيرند عبارتند از بيمارى هاى قلبى، ديابت، پاركينسون و بسيارى ديگر از بيمارى هايى كه موجب تخريب سلولى مى شوند. مخالفت اصلى كه با اين شيوه از مداوا صورت مى گيرد از اين واقعيت ناشى مى شود كه اين شيوه متضمن به وجود آوردن يك جنين انسان و سپس از بين بردن آن براى به دست آوردن سلول هاى بنيادى است. اين مخالفين معتقدند كه گزينه هاى ديگرى براى به دست آوردن سلول هاى بنيادى وجود دارد كه متضمن از بين بردن جنين نيست. مجادلات علمى پيرامون كلون سازى انسان بر حول محور حقوق يك فرد نازا يا يك زوج كه خواهان بچه دار شدن بدون دخالت دولت هستند، دور مى زند. در اين ميان دولت يا سيستم هاى قانون گذار از حقوق كودكى دفاعى مى كنند كه ممكن است با مخاطره قابل توجه نقص عضو ناشى از اقدامات مربوط به كلون سازى روبه رو شوند واضح است آنچه مخاطره قابل توجه اطلاق مى شود مفهوم دقيق علمى ندارد. افرادى كه ممكن است والدين بالقوه اى باشند تحت شرايط مختلف ادراك متفاوتى از مخاطره توليدمثل خواهند داشت. درك يك زوج چهل سال به بالا از مخاطره به دنيا آوردن يك نوزاد ناقص الخلقه از ادراك يك زوج ۲۰ ساله متفاوت است. اگر ثابت شود كه مخاطره داشتن نوزاد ناقص الخلقه پس از كلون سازى كمتر از ۳ درصد است در آن بخش بزرگى از مخالفت هاى علمى با اين روش متوقف خواهد شد ولى بدون شك مخالفت هايى كه جنبه هاى مذهبى و اخلاقى دارند همچنان باقى خواهند ماند. يك راه حل قاطع براى از ميان بردن ترديد علمى در مورد اين تكنيك اين خواهد بود كه آزمايشات جامعى در زمينه كلون سازى انسانريخت ها صورت گيرد. بدون شك در حال حاضر شواهد علمى لازم براى تائيد و رد اين تكنيك در دست نيست. مجادله علمى درباره كلون سازى درمانى انسان بر حول محور منافع پزشكى اين شيوه در مقابل هزينه هاى از ميان بردن يك جنين در مراحل اوليه تكوين آن دور مى زند. بسيارى برآنند كه جنين يك انسان است و بنابراين تمام حقوق انسانى را بدان نسبت مى دهند. از ديدگاه اين گروه از ميان بردن يك جنين جنايت است. در هنگام مجادله درباره حقوق جنين چندين نكته مى بايست در نظر گرفته شود. مراحل اوليه جنين در پستانداران توده اى سلولى است كه حتى فاقد سلول هاى اوليه عصبى است. بنابراين به سادگى نمى توان حقوق اساسى فرد را به اين توده سلولى بخشيد. حقوق مربوط به سقط جنين در بسيارى از كشورها زوجين را در سقط جنين مجاز شمرده است. بيش از ۷۰ درصد از جنين هايى كه محصول روابط جنسى طبيعى اند شانس اتصال به ديواره رحم را پيدا نمى كنند. اگر هر يك از اين جنين ها صاحب حقوق اساسى انسانى بودند مى بايست شكست تلاش هاى پزشكى در بقاى آنها را معادل جنايت تعريف كرد. اين واقعيتى است كه ملاحظات اخلاقى مى بايست واقعيت هاى جامعه را درك كند. ارزش كدام يك از اين دو در يك جامعه بيشتر است. زندگى يك فرد بالغ يا كودكى كه از بيمارى هاى تخريب كننده سلولى رنج مى برد يا جنين ۵روزه اى كه چيزى بيشتر از يك توپ پر از سلول نيست؟ به طور خلاصه بايد در نظر داشت كه ريسك كلون سازى در انسان به طور كامل مشخص نشده است. بدون شك تحقيقات آتى مى توانند ايمنى روش هاى كلون سازى براى مادر و نوزاد را مشخص سازند، وليكن ساير اعتراضات به ويژه اعتراضات دينى و اخلاقى باقى خواهند ماند. دانش ما در حال حاضر نشان مى دهد كه كلون سازى درمانى بسيار موثرتر از شيوه هاى ديگر براى به دست آوردن مواد مورد نياز براى مقابله با بيمارى هاى كشنده است، رها كردن اين شيوه از درمان به معناى ناديده گرفتن پيشرفت هاى قابل توجه علمى و همچنين تسليم ميليون ها بيمار به مرگ زودرس، بدبختى و ذلت پايان ناپذير است. آيا اين دنياى جسور نويى است كه در آينده در آن خواهيم زيست.
Ref : Byrne, J.A, Gurdon, J.B.2002.Commentary on human Cloning Differentiation
مترجم:زينب همتى/ دانشنامه شرق، ویژه سلول بنیادی، دی 84
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 13:54  توسط محمد مومنی آبخارکی
|
شبيهسازي انسان در پرتو حقوق بين الملل
در حالی که شرکت کلونايد هنوز مدرکی برای اثبات ادعای خود در مورد خلق نخستين انسان شبيه سازی شده ارائه ننموده اين شرکت اعلام کرده است که دومين نوزاد شبيه سازی شده در اين شرکت در تاريخ سوم ژانويه از زن هلندی همجنسگرايی متولد شده است.
با توجه به اينکه مسئله شبيه سازی انسان از جمله موضوعاتی است که امروزه ذهن بسياری از متخصصين پزشکی و انديشمندان ساير حوزه های علمی را به خود مشغول داشته است و با عنايت به اخبار تحولات و خبرهای اخير- در ادامه مقاله ای را که در اين رابطه نگاشته ام مجدداْ ملاحظه می کنيد. مشتاقانه منتظر نقطه نظرات و راهنماييهای ارزنده تان هستم.
بسمه تعالي
حقوق بينالملل و مسئلهاي به نام شبيهسازي انسان
عباس باقرپور اردكاني
كارشناس ارشد حقوق بينالملل
دكتر مشهور ايتاليايي، سورينو آنتينوري، اخيراً در كنفرانس «آينده مهندسي ژنتيك و برنامههاي شبيهسازي در جهان» در امارات عربي متحده پيشرفت چشمگيري را در فرايند برنامههاي تحقيقاتي خود خبر داد. وي در گفتوگو با خبرنگار گلفنيوز، خبر از شبيهسازي اولين انسان و كاشت آن در بافت رحم زني داد كه هماكنون در هفته يازدهم دوران بارداري خود به سر برده و بدين ترتيب بر اساس گفته دكتر آنتيوري، نخستين انسان شبيهسازي شده در ماه نوامبر به دنيا خواهد آمد. به گفته اين پزشك ايتاليايي كه در سال 1994 زن 62 سالهاي را در به دنيا آوردن فرزندي ياري رساند، «شبيهسازي همچون انرژي اتمي ميتواند در رابطه با اهداف مفيدي از جمله افزايش جمعيت، كمك به زوجهاي نابارور و نيز گشودن پنچرهاي به روي برنامههاي ژنتيكي مورد استفاده قرار گيرد.» دكتر آنتيوري اضافه نمود: «همواره مقاومتي در برابر پيشرفتهاي تازه پزشكي در زمينه درمان ناباروري مردان به روش بارداري مصنوعي و لقاح آزمايشگاهي وجود داشته است. مردم ما را بعنوان كساني كه واسطه اعمال ناشايست واقع شدهاند، مورد نكوهش قرار ميدهند، اما ما پزشك هستيم و به كسي آسيب نخواهيم رساند.»
شبيهسازي مولد انسان( reproductive cloning of human beings) پديدهاي است كه در سايه پيشرفتهاي حاصله در امر توليد جنينهاي آزمايشگاهي براي مقابله با برخي بيماريهاي خاص در دنياي پزشكي مطرح شده است. اين در حالي است كه جامعه جهاني در صدد ممنوعيت توليد انسانهاي آزمايشگاهي بوده و ميتوان گفت كه در اين خصوص نظر مخالفي وجود ندارد. هرچند كه تعدادي از دولتها (واتيكان و معدودي از كشورهاي كاتوليك) خواستار ممنوعيت ايجاد موجود انساني با هر هدفي كه صورت گيرد، ميباشند. از سوي ديگر، يكي از فعاليتهاي كميته ششم در اجلاس پنجاهو ششم مجمع عمومي سازمان ملل متحد (2001) بررسي طرح پيشنهادي ارائه شده به منظور تدوين كنوانسيوني در زمينه ممنوعيت شبيه سازي مولد انسان بود. اگر چه كار كميته ششم در اين باره به تازگي شروع شده و در مراحل اوليه آن متخصصين امر پيشرفتهاي انجام شده در آزمايشگاهها را براي حقوقدانان تشريح مينمايند، ولي صرف توجه جامعه جهاني به موضوع حكايت از بروز پديدهاي ميكند كه همكاري دولتها را براي مقابله با آن طلب مينمايد.
الف ـ فرايند شبيهسازي مولد انسان
شبيهسازي مولد انسان در واقع به عمل كاشت جنيني كه در آزمايشگاه توليد شده است، به درون رحم اطلاق ميشود. فرايند اين امر بدين ترتيب است كه محققين ابتدا هستههاي يك تخمك را با DNA سلولهاي ديگر جايگزين نموده، سپس تخمك بازسازي شده، در آزمايشگاه مورد مراقبت قرار گرفته تا تقسيم شده و به جنين تبديل شود. چنانچه جنين مزبور در رحم كاشته شده و از آن انسان توليد شود (امري كه هنوز تحقق نيافته، اما تلاش براي عينيت بخشيدن به آن ادامه دارد)، به اين عمل اصطلاحاً شبيهسازي مولد انسان گفته ميشود. لازم به ذكر است كه در چند سال اخير حيوانات چندي با اين شيوه توليد شدهاند كه از آن جمله ميتوان اولين گوسفند شبيهسازي شده به نام «دالي» در سال 1996 را مثال زد. در حالت دوم، جنين مزبور صرفاً با هدف شناسايي و مقابله با بيماريهاي خاصي در آزمايشگاه توليد شده و تحقيقات مربوط به سلول پايه (Stem-Cell) بر روي آن انجام ميشود. در اين حالت بدون آنكه جنين مزبور در رحم كاشته شود، آن را از بين ميبرند. مخالفت جامعه جهاني با پديده شبيهسازي مولد انسان گسترده و عامالشمول است، اما به نظر ميرسد بسياري از كشورها با انجام تحقيقات پزشكي براي مقابله با بيماريهايي چون پاركينسون، آلزايمر، بيماريهاي قلبي و سرطان از طريق توليد جنينهاي آزمايشگاهي و همچنين تحقيق و بررسي بر روي آنها بمنظور توسعه و پيشرفت در علوم پزشكي و مهندسي ژنتيك بدون آنكه هدف توليد انسان شبيهسازي شده باشد، مخالفت چنداني نداشته باشند. با وجود اين، برخي از كشورها از جمله واتيكان مخالف صريح و مؤكد خود را در اين مورد نيز ابراز داشته و با عمل شبيهسازي انسان با هر هدف و مقصودي كه باشد، مخالفند. از جمله استدلالهايي كه اين عده براي مخالفت خود با شبيهسازي ميآورند، اين است كه در واقع ما با اين كار انسانهايي را توليد ميكنيم با اين هدف و مقصود كه آنها را از بين ببريم و از اين رو، در جهتي حركت خواهيم كرد كه نهايتاً منجر به نقض قواعد اساسي حقوق بشر و كرامت انساني خواهد شد. در اين رابطه ميتوان سخناني كه توسط نمايندگان طرفدار ايده مزبور در اجلاس مجمع عمومي سازمان ملل در اين زمينه عنوان نمودهاند، اشاره داشت. از جمله آقاي مارتينيو اظهار داشته است، شبيهسازي انسان با هدف درمان بيماريهاي خاص و سپس نابود كردن جنين شبيهسازي شده بايد مورد توجه قرار گرفته و اكيداً منع گردد. اين شيوه استفاده از انسان، مغاير با اصول اخلاقي و تعرض به كرامت انساني و حق حيات خواهد بود. زيرا اين امر متضمن توليد جنينهاي انساني است كه با اين هدف توليد ميشوند كه از بين برده شوند.
از آنجايي كه اين پديده داراي ابعاد مختلف و وجوه گوناگوني ميباشد، از اين رو، انديشمندان بسياري را در حوزههاي مذهب، فلسفه، اخلاق، انسانشناسي و حقوق به خود مشغول داشته و هر يك به فراخور ملاحظات خاص علمي و نگاه متفاوت خود به اين مقوله، برخي از زواياي آن را مورد مطالعه قرار داده و نقطهنظراتي نيز ابراز مينمايند.
از جمله واكنشهاي بعمل آمده در اين خصوص، ميتوان به مواضع شديداللحني كه جرج بوش رئيس جمهور آمريكا در دهم آوريل (21 فروردينماه سالجاري) در سخنراني كه با حضور تعداد زيادي از پزشكان، دانشمندان، قانونگذاران و فعالان مذهبي ارائه نمود، اشاره داست. وي تصريح نمود كه «حيات، آفرينش خالق است، نه يك كالاي تجاري. پيشرفتهاي جديد در زمينه فنآوري زيستي نبايد با هزينه وجدان بشري صورت پذيرد. ما بايستي همواره خود را در جستوجوي آنچه كه درست است، مخاطب قرار دهيم و نبايد از ياد ببريم كه وئالاترين اهداف، توسل به هر وسيلهاي را توجيه نميكند.» وي در ادامه تصريح نمود كه: «فرزندان ما محصولاتي براي طراحي و دستكاري نمودن نيستند و شبيهسازي انسان را پيش از آنكه شروع شود، بايد متوقف نمود.»
در اين ميان، حقوقدانان و قانونگذاران ملي و بينالمللي نيز بنا به تبعات و آثار بيش از حد آن بر روي تمامي بخشها و اركان اجتماعي ملي و بينالمللي، در پي نظام بخشي به آن بوده و در اين زمينه تنظيماتي را اعمال نموده و مينمايند. در قوانين ملي بسياري از كشورهاي توسعه يافته مقرراتي در ممنوعيت و اعمال كنترل بر اين پديده وضع شده است، پديدهاي كه در صورت تحقق عيني ميتواند بسياري از مناسبات و ارتباطات اجتماعي را تحتالشعاع خود قرار داده و همه را در چنبره نفوذ خود قرار دهد. علاوه بر اين، مكانيسمها و سازوكارهاي بينالمللي كه مؤسس و مبتكر تدوين كنوانسيونها، اعلاميهها، بيانيهها و اسناد بينالمللي، فعاليتهاي را نيز در اين خصوص آغاز نموده و به موازات تحولات سريع علمي و فنآوريهاي بيولوژيكي، در پي تكميل و تنظيم آن اسناد هستند. از آن جمله ميتوان به بيانيه جهاني ژنوم انساني و حقوق بشر (مصوب 1997 كنفرانس عمومي يونسكو)، كنوانسيون حمايت از حقوق بشر و كرامت انساني در رابطه با كاربرد زيستشناسي و پزشكي: كنوانسيون حقوق بشر و زيستپزشكي و تصميم شماره 202 شوراي اروپا(1997) در خصوص پيشنويس پروتكل الحاقي به كنوانسيون حقوق بشر و زيستپزشكي در ممنوعيت شبيهسازي مولد انسان (در چارچوب اتحاديه اروپا) اشاره داشت.
در اين زمينه، سازمان ملل متحد (و مشخصاً كميته حقوقي مجمع عمومي اين سازمان) به تازگي فعاليتهايي را در زمينه تهيه و تدوين يك كنوانسيون بينالمللي براي مقابله با شبيهسازي مولد انسان به انجام رسانده و درصدد است اين كنوانسيون را تدوين و براي تصويب و اجرا مقررات آن به دولتها ارائه نمايد. در ادامه فعاليتهاي كميته ششم (كميته حقوقي) مجمع عمومي سازمان ملل متحد را در اين زمينه مورد توجه قرار ميدهيم.
ب ـ بررسي موضوع در كميته ششم مجمع عمومي سازمان ملل
از جمله فعاليتهاي كميته ششم در اجلاس پنجاهو ششم مجمع عمومي سازمان ملل متحد، بررسي طرح پيشنهادي ارائه شده به منظور تدوين يك كنوانسيون راجع به ممنوعيت شبيه سازي مولد انسان بود. عنوان مزبور (بعنوان برنامه كار 174) به پيشنهاد فرانسه و آلمان در برنامه اجلاس 56 مجمع عمومي گنجانده شدو كميته ششم نيز آن را در نشست 27ام خود (در 19 نوامبر 2001) مورد بررسي قرار داد. در اين زمينه، كميته ششم پيشنويس قطعنامهاي با عنوان «كنوانسيون بينالمللي مقابله با شبيهسازي مولد انسان» را كه از سوي نماينده فرانسه به نمايندگي از برخي كشورها ارائه شده بود، بدون رأيگيري تصويب نموده و آن را به مجمع عمومي ارائه نمود. مجمع عمومي نيز با بررسي گزارش كميته ششم در اين زمينه، قطعنامه شماره A/56/599 (26 نوامبر 2001) را به تصويب رساند.
در اين قطعنامه مجمع عمومي، با يادآوري بيانيه جهاني ژنوم انساني و حقوق بشر (مصوب 1997 كنفرانس عمومي يونسكو) ماده 11 آن مبني بر ممنوعيت انجام فعاليتهاي مغاير با كرامت انساني ( از جمله شبيهسازي مولد انسان) و ضرورت همكاري دولتها وسازمانهاي بينالمللي در همكاري با يكديگر در اين زمينه را مورد توجه قرار داده و با عنايت به قطعنامه 71/2001 كميسيون حقوق بشر (25 آوريل 2001) با عنوان «حقوق بشر و زيست اخلاقي» رشد سريع علوم حياتي و جنبههاي شگرف آن در بهبودي سلامت انسانها را خاطرنشان ساخته و در ادامه نگراني خود را از انجام فعاليتهايي كه خطرات بالقوهاي براي تماميت و كرامت انسانها داشته و از آن جمله تحقيقاتي كه با هدف شبيهسازي انسان و در نتيجه نقض كرامت انساني صورت ميگيرد، ابراز داشته است. مجمع عمومي در ادامه تصميم ميگيرد تا از ارتكاب چنين حملاتي عليه كرامت انساني افراد جلوگيري نموده و در اين راستا تصميمات چندي را نيز اتخاذ مينمايد. از جمله تصميم به تأسيس كميته ويژهاي مركب از متخصصين و حقوقدانان براي بررسي ابعاد مختلف مسئله مينمايد.
از سوي ديگر، بدليل آنكه اطلاعات اندكي در خصوص اين موضوع وجود داشت، در اجلاس كميته ششم (2001) بحث عمومي راجع به آن صورت نگرفت. اما به هنگام تدوين قطعنامه در قالب مشورتهاي غيررسمي نيز نظر مخالفي با پيشنهاد مذكور ارائه نشد. با وجود اين، بحثهاي اوليه حكايت از آن داشت كه در اين باره دو نظر وجود دارد.
بر طبق نظر اول كه دربرگيرنده بانيان پيشنهاد و دولتهاي همفكر آنان ميباشد، كار شبيهسازي در آزمايشگاه نبايد ممنوع شود، ولي توليد انسانهاي آزمايشگاهي بايد ممنوع گردند. نظر دوم از سوي واتيكان و تعداد معدودي از كشورهاي كاتوليك مذهب بيان شد. اين دسته از دولتها خواستار ممنوعيت هرگونه شبيهسازي كه منجر به توليد حيات انساني شود، ميباشند. طبق اين نظر، شبيهسازي حتي به منظور استفادههاي پزشكي بايد ممنوع شود.
نهايتاً به خاطر محدوديت اطلاعات در خصوص موضوع فوق، توافق شد كه عنوان موضوع به همان صورتي كه از سوي بانيان آنها پيشنهاد گرديده باقي بماند. از اين رو، مجمع عمومي طي قطعنامه 93/56 (12 دسامبر 2002) تصميم گرفت كميته ويژهاي را بمنظور بررسي جزئيات طرح مربوط به كنوانسيون مقابله با شبيهسازي مولد انسان تأسيس كند. همچنين مقرر شد اين كميته از 25 فوريه تا اول مارس در نيويورك تشكيل جلسه داده تا جزئيات مربوطه را بررسي نمايد. همچنين توصيه شد كه كار در خلال اجلاس 57 مجمع عمومي از 23 تا 27 سپتامبر 2002 در چارچوب گروه كاري كميته ششم استمرار يابد.
كميته ويژه اجلاس كارشناسي را از 25 فوريه تا اول مارس2002 تشكيل داد. طي اين اجلاس اسناد بينالمللي موجود شناسايي و فهرستي از مسائلي را كه بايستي در كنوانسيون مورد توجه قرار گيرد، تهيه شد.
سخن آخر آنكه، مسئله شبيهسازي انسان از پديدههاي نوظهور در عالم پزشكي است كه توجه آزمايشگاههاي پيشرفته پزشكي را در كشورهاي توسعهيافته به خود معطوف داشته و طبعاً در نگاه اول نميتوان آن را مسئلهاي دانست كه در شرايط حاضر مستقيماً به كشورهاي در حال توسعه (و از جمله ايران) ارتباط پيدا كند. با وجود اين، ترابط كلي علوم و معارف تجربي بشري هم از حيث موضوع و هم از جهت دامنه و گستره آن، مسئله شبيهسازي را يك پديده جديد پزشكي معرفي مينمايد كه بر گستره جغرافيايي و دامنه علمي اين رشته در تمامي كشورها سايه خواهد افكند. اين در حالي است كه پديده شبيهسازي انسان، مسئلهاي است كه خواهناخواه ضرورت دارد جهتگيري ديني آن روشن شده و نظرات فقهي و كارشناسانه ديني در خصوص آن استفسار گردد. طبعاً چنان نظر فقهي لازمالرعايهاي، از يك سو تكليف متخصصين و محققين علوم پزشكي در كشور را مشخص نموده و از سوي ديگر، نحوه رفتار جمهوري اسلامي ايران را در فعاليتها و همكاريهاي بينالمللي و از جمله نحوه فعاليت و الحاق به طرح پيشنهادي تدوين كنوانسيون منع شبيهسازي مولد انسان و ساير اسناد بينالمللي مربوطه روشن ميسازد. علاوه بر اين، چنانچه بتوان جوانب علمي و فقهي مسئله شبيهسازي انسان را تبيين نمود، از آن رو كه ابعاد فقهي آن ميتواند در يك مجموعه گستردهتر و در همكاري با ساير كشورهاي اسلامي نيز به بحث و بررسي گذاشته شود، نهايتاً ميتوان ابتكار ارائه طرحي پيشنهادي در خصوص تدوين يك كنوانسيون اسلامي ـ بينالمللي (فرضاً در چارچوب سازمان كنفرانس اسلامي) را نيز به دست گرفت. از اين رو، در قدم نخست لازم به نظر ميرسد كه ابعاد علمي و تخصصي مسئله توسط مراكز و مراجع علمي ذيربط روشن شده و در قدم دوم، پس از تبيين دقيق و كارشناسانه ماهيت علمي پديده، نسبت به اخد نظرات فقهي و لازم در اين زمينه مبادرت كرد.
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 13:52  توسط محمد مومنی آبخارکی
|
شبيهسازي انسان در پرتو حقوق بين الملل
در حالی که شرکت کلونايد هنوز مدرکی برای اثبات ادعای خود در مورد خلق نخستين انسان شبيه سازی شده ارائه ننموده اين شرکت اعلام کرده است که دومين نوزاد شبيه سازی شده در اين شرکت در تاريخ سوم ژانويه از زن هلندی همجنسگرايی متولد شده است.
با توجه به اينکه مسئله شبيه سازی انسان از جمله موضوعاتی است که امروزه ذهن بسياری از متخصصين پزشکی و انديشمندان ساير حوزه های علمی را به خود مشغول داشته است و با عنايت به اخبار تحولات و خبرهای اخير- در ادامه مقاله ای را که در اين رابطه نگاشته ام مجدداْ ملاحظه می کنيد. مشتاقانه منتظر نقطه نظرات و راهنماييهای ارزنده تان هستم.
بسمه تعالي
حقوق بينالملل و مسئلهاي به نام شبيهسازي انسان
عباس باقرپور اردكاني
كارشناس ارشد حقوق بينالملل
دكتر مشهور ايتاليايي، سورينو آنتينوري، اخيراً در كنفرانس «آينده مهندسي ژنتيك و برنامههاي شبيهسازي در جهان» در امارات عربي متحده پيشرفت چشمگيري را در فرايند برنامههاي تحقيقاتي خود خبر داد. وي در گفتوگو با خبرنگار گلفنيوز، خبر از شبيهسازي اولين انسان و كاشت آن در بافت رحم زني داد كه هماكنون در هفته يازدهم دوران بارداري خود به سر برده و بدين ترتيب بر اساس گفته دكتر آنتيوري، نخستين انسان شبيهسازي شده در ماه نوامبر به دنيا خواهد آمد. به گفته اين پزشك ايتاليايي كه در سال 1994 زن 62 سالهاي را در به دنيا آوردن فرزندي ياري رساند، «شبيهسازي همچون انرژي اتمي ميتواند در رابطه با اهداف مفيدي از جمله افزايش جمعيت، كمك به زوجهاي نابارور و نيز گشودن پنچرهاي به روي برنامههاي ژنتيكي مورد استفاده قرار گيرد.» دكتر آنتيوري اضافه نمود: «همواره مقاومتي در برابر پيشرفتهاي تازه پزشكي در زمينه درمان ناباروري مردان به روش بارداري مصنوعي و لقاح آزمايشگاهي وجود داشته است. مردم ما را بعنوان كساني كه واسطه اعمال ناشايست واقع شدهاند، مورد نكوهش قرار ميدهند، اما ما پزشك هستيم و به كسي آسيب نخواهيم رساند.»
شبيهسازي مولد انسان( reproductive cloning of human beings) پديدهاي است كه در سايه پيشرفتهاي حاصله در امر توليد جنينهاي آزمايشگاهي براي مقابله با برخي بيماريهاي خاص در دنياي پزشكي مطرح شده است. اين در حالي است كه جامعه جهاني در صدد ممنوعيت توليد انسانهاي آزمايشگاهي بوده و ميتوان گفت كه در اين خصوص نظر مخالفي وجود ندارد. هرچند كه تعدادي از دولتها (واتيكان و معدودي از كشورهاي كاتوليك) خواستار ممنوعيت ايجاد موجود انساني با هر هدفي كه صورت گيرد، ميباشند. از سوي ديگر، يكي از فعاليتهاي كميته ششم در اجلاس پنجاهو ششم مجمع عمومي سازمان ملل متحد (2001) بررسي طرح پيشنهادي ارائه شده به منظور تدوين كنوانسيوني در زمينه ممنوعيت شبيه سازي مولد انسان بود. اگر چه كار كميته ششم در اين باره به تازگي شروع شده و در مراحل اوليه آن متخصصين امر پيشرفتهاي انجام شده در آزمايشگاهها را براي حقوقدانان تشريح مينمايند، ولي صرف توجه جامعه جهاني به موضوع حكايت از بروز پديدهاي ميكند كه همكاري دولتها را براي مقابله با آن طلب مينمايد.
الف ـ فرايند شبيهسازي مولد انسان
شبيهسازي مولد انسان در واقع به عمل كاشت جنيني كه در آزمايشگاه توليد شده است، به درون رحم اطلاق ميشود. فرايند اين امر بدين ترتيب است كه محققين ابتدا هستههاي يك تخمك را با DNA سلولهاي ديگر جايگزين نموده، سپس تخمك بازسازي شده، در آزمايشگاه مورد مراقبت قرار گرفته تا تقسيم شده و به جنين تبديل شود. چنانچه جنين مزبور در رحم كاشته شده و از آن انسان توليد شود (امري كه هنوز تحقق نيافته، اما تلاش براي عينيت بخشيدن به آن ادامه دارد)، به اين عمل اصطلاحاً شبيهسازي مولد انسان گفته ميشود. لازم به ذكر است كه در چند سال اخير حيوانات چندي با اين شيوه توليد شدهاند كه از آن جمله ميتوان اولين گوسفند شبيهسازي شده به نام «دالي» در سال 1996 را مثال زد. در حالت دوم، جنين مزبور صرفاً با هدف شناسايي و مقابله با بيماريهاي خاصي در آزمايشگاه توليد شده و تحقيقات مربوط به سلول پايه (Stem-Cell) بر روي آن انجام ميشود. در اين حالت بدون آنكه جنين مزبور در رحم كاشته شود، آن را از بين ميبرند. مخالفت جامعه جهاني با پديده شبيهسازي مولد انسان گسترده و عامالشمول است، اما به نظر ميرسد بسياري از كشورها با انجام تحقيقات پزشكي براي مقابله با بيماريهايي چون پاركينسون، آلزايمر، بيماريهاي قلبي و سرطان از طريق توليد جنينهاي آزمايشگاهي و همچنين تحقيق و بررسي بر روي آنها بمنظور توسعه و پيشرفت در علوم پزشكي و مهندسي ژنتيك بدون آنكه هدف توليد انسان شبيهسازي شده باشد، مخالفت چنداني نداشته باشند. با وجود اين، برخي از كشورها از جمله واتيكان مخالف صريح و مؤكد خود را در اين مورد نيز ابراز داشته و با عمل شبيهسازي انسان با هر هدف و مقصودي كه باشد، مخالفند. از جمله استدلالهايي كه اين عده براي مخالفت خود با شبيهسازي ميآورند، اين است كه در واقع ما با اين كار انسانهايي را توليد ميكنيم با اين هدف و مقصود كه آنها را از بين ببريم و از اين رو، در جهتي حركت خواهيم كرد كه نهايتاً منجر به نقض قواعد اساسي حقوق بشر و كرامت انساني خواهد شد. در اين رابطه ميتوان سخناني كه توسط نمايندگان طرفدار ايده مزبور در اجلاس مجمع عمومي سازمان ملل در اين زمينه عنوان نمودهاند، اشاره داشت. از جمله آقاي مارتينيو اظهار داشته است، شبيهسازي انسان با هدف درمان بيماريهاي خاص و سپس نابود كردن جنين شبيهسازي شده بايد مورد توجه قرار گرفته و اكيداً منع گردد. اين شيوه استفاده از انسان، مغاير با اصول اخلاقي و تعرض به كرامت انساني و حق حيات خواهد بود. زيرا اين امر متضمن توليد جنينهاي انساني است كه با اين هدف توليد ميشوند كه از بين برده شوند.
از آنجايي كه اين پديده داراي ابعاد مختلف و وجوه گوناگوني ميباشد، از اين رو، انديشمندان بسياري را در حوزههاي مذهب، فلسفه، اخلاق، انسانشناسي و حقوق به خود مشغول داشته و هر يك به فراخور ملاحظات خاص علمي و نگاه متفاوت خود به اين مقوله، برخي از زواياي آن را مورد مطالعه قرار داده و نقطهنظراتي نيز ابراز مينمايند.
از جمله واكنشهاي بعمل آمده در اين خصوص، ميتوان به مواضع شديداللحني كه جرج بوش رئيس جمهور آمريكا در دهم آوريل (21 فروردينماه سالجاري) در سخنراني كه با حضور تعداد زيادي از پزشكان، دانشمندان، قانونگذاران و فعالان مذهبي ارائه نمود، اشاره داست. وي تصريح نمود كه «حيات، آفرينش خالق است، نه يك كالاي تجاري. پيشرفتهاي جديد در زمينه فنآوري زيستي نبايد با هزينه وجدان بشري صورت پذيرد. ما بايستي همواره خود را در جستوجوي آنچه كه درست است، مخاطب قرار دهيم و نبايد از ياد ببريم كه وئالاترين اهداف، توسل به هر وسيلهاي را توجيه نميكند.» وي در ادامه تصريح نمود كه: «فرزندان ما محصولاتي براي طراحي و دستكاري نمودن نيستند و شبيهسازي انسان را پيش از آنكه شروع شود، بايد متوقف نمود.»
در اين ميان، حقوقدانان و قانونگذاران ملي و بينالمللي نيز بنا به تبعات و آثار بيش از حد آن بر روي تمامي بخشها و اركان اجتماعي ملي و بينالمللي، در پي نظام بخشي به آن بوده و در اين زمينه تنظيماتي را اعمال نموده و مينمايند. در قوانين ملي بسياري از كشورهاي توسعه يافته مقرراتي در ممنوعيت و اعمال كنترل بر اين پديده وضع شده است، پديدهاي كه در صورت تحقق عيني ميتواند بسياري از مناسبات و ارتباطات اجتماعي را تحتالشعاع خود قرار داده و همه را در چنبره نفوذ خود قرار دهد. علاوه بر اين، مكانيسمها و سازوكارهاي بينالمللي كه مؤسس و مبتكر تدوين كنوانسيونها، اعلاميهها، بيانيهها و اسناد بينالمللي، فعاليتهاي را نيز در اين خصوص آغاز نموده و به موازات تحولات سريع علمي و فنآوريهاي بيولوژيكي، در پي تكميل و تنظيم آن اسناد هستند. از آن جمله ميتوان به بيانيه جهاني ژنوم انساني و حقوق بشر (مصوب 1997 كنفرانس عمومي يونسكو)، كنوانسيون حمايت از حقوق بشر و كرامت انساني در رابطه با كاربرد زيستشناسي و پزشكي: كنوانسيون حقوق بشر و زيستپزشكي و تصميم شماره 202 شوراي اروپا(1997) در خصوص پيشنويس پروتكل الحاقي به كنوانسيون حقوق بشر و زيستپزشكي در ممنوعيت شبيهسازي مولد انسان (در چارچوب اتحاديه اروپا) اشاره داشت.
در اين زمينه، سازمان ملل متحد (و مشخصاً كميته حقوقي مجمع عمومي اين سازمان) به تازگي فعاليتهايي را در زمينه تهيه و تدوين يك كنوانسيون بينالمللي براي مقابله با شبيهسازي مولد انسان به انجام رسانده و درصدد است اين كنوانسيون را تدوين و براي تصويب و اجرا مقررات آن به دولتها ارائه نمايد. در ادامه فعاليتهاي كميته ششم (كميته حقوقي) مجمع عمومي سازمان ملل متحد را در اين زمينه مورد توجه قرار ميدهيم.
ب ـ بررسي موضوع در كميته ششم مجمع عمومي سازمان ملل
از جمله فعاليتهاي كميته ششم در اجلاس پنجاهو ششم مجمع عمومي سازمان ملل متحد، بررسي طرح پيشنهادي ارائه شده به منظور تدوين يك كنوانسيون راجع به ممنوعيت شبيه سازي مولد انسان بود. عنوان مزبور (بعنوان برنامه كار 174) به پيشنهاد فرانسه و آلمان در برنامه اجلاس 56 مجمع عمومي گنجانده شدو كميته ششم نيز آن را در نشست 27ام خود (در 19 نوامبر 2001) مورد بررسي قرار داد. در اين زمينه، كميته ششم پيشنويس قطعنامهاي با عنوان «كنوانسيون بينالمللي مقابله با شبيهسازي مولد انسان» را كه از سوي نماينده فرانسه به نمايندگي از برخي كشورها ارائه شده بود، بدون رأيگيري تصويب نموده و آن را به مجمع عمومي ارائه نمود. مجمع عمومي نيز با بررسي گزارش كميته ششم در اين زمينه، قطعنامه شماره A/56/599 (26 نوامبر 2001) را به تصويب رساند.
در اين قطعنامه مجمع عمومي، با يادآوري بيانيه جهاني ژنوم انساني و حقوق بشر (مصوب 1997 كنفرانس عمومي يونسكو) ماده 11 آن مبني بر ممنوعيت انجام فعاليتهاي مغاير با كرامت انساني ( از جمله شبيهسازي مولد انسان) و ضرورت همكاري دولتها وسازمانهاي بينالمللي در همكاري با يكديگر در اين زمينه را مورد توجه قرار داده و با عنايت به قطعنامه 71/2001 كميسيون حقوق بشر (25 آوريل 2001) با عنوان «حقوق بشر و زيست اخلاقي» رشد سريع علوم حياتي و جنبههاي شگرف آن در بهبودي سلامت انسانها را خاطرنشان ساخته و در ادامه نگراني خود را از انجام فعاليتهايي كه خطرات بالقوهاي براي تماميت و كرامت انسانها داشته و از آن جمله تحقيقاتي كه با هدف شبيهسازي انسان و در نتيجه نقض كرامت انساني صورت ميگيرد، ابراز داشته است. مجمع عمومي در ادامه تصميم ميگيرد تا از ارتكاب چنين حملاتي عليه كرامت انساني افراد جلوگيري نموده و در اين راستا تصميمات چندي را نيز اتخاذ مينمايد. از جمله تصميم به تأسيس كميته ويژهاي مركب از متخصصين و حقوقدانان براي بررسي ابعاد مختلف مسئله مينمايد.
از سوي ديگر، بدليل آنكه اطلاعات اندكي در خصوص اين موضوع وجود داشت، در اجلاس كميته ششم (2001) بحث عمومي راجع به آن صورت نگرفت. اما به هنگام تدوين قطعنامه در قالب مشورتهاي غيررسمي نيز نظر مخالفي با پيشنهاد مذكور ارائه نشد. با وجود اين، بحثهاي اوليه حكايت از آن داشت كه در اين باره دو نظر وجود دارد.
بر طبق نظر اول كه دربرگيرنده بانيان پيشنهاد و دولتهاي همفكر آنان ميباشد، كار شبيهسازي در آزمايشگاه نبايد ممنوع شود، ولي توليد انسانهاي آزمايشگاهي بايد ممنوع گردند. نظر دوم از سوي واتيكان و تعداد معدودي از كشورهاي كاتوليك مذهب بيان شد. اين دسته از دولتها خواستار ممنوعيت هرگونه شبيهسازي كه منجر به توليد حيات انساني شود، ميباشند. طبق اين نظر، شبيهسازي حتي به منظور استفادههاي پزشكي بايد ممنوع شود.
نهايتاً به خاطر محدوديت اطلاعات در خصوص موضوع فوق، توافق شد كه عنوان موضوع به همان صورتي كه از سوي بانيان آنها پيشنهاد گرديده باقي بماند. از اين رو، مجمع عمومي طي قطعنامه 93/56 (12 دسامبر 2002) تصميم گرفت كميته ويژهاي را بمنظور بررسي جزئيات طرح مربوط به كنوانسيون مقابله با شبيهسازي مولد انسان تأسيس كند. همچنين مقرر شد اين كميته از 25 فوريه تا اول مارس در نيويورك تشكيل جلسه داده تا جزئيات مربوطه را بررسي نمايد. همچنين توصيه شد كه كار در خلال اجلاس 57 مجمع عمومي از 23 تا 27 سپتامبر 2002 در چارچوب گروه كاري كميته ششم استمرار يابد.
كميته ويژه اجلاس كارشناسي را از 25 فوريه تا اول مارس2002 تشكيل داد. طي اين اجلاس اسناد بينالمللي موجود شناسايي و فهرستي از مسائلي را كه بايستي در كنوانسيون مورد توجه قرار گيرد، تهيه شد.
سخن آخر آنكه، مسئله شبيهسازي انسان از پديدههاي نوظهور در عالم پزشكي است كه توجه آزمايشگاههاي پيشرفته پزشكي را در كشورهاي توسعهيافته به خود معطوف داشته و طبعاً در نگاه اول نميتوان آن را مسئلهاي دانست كه در شرايط حاضر مستقيماً به كشورهاي در حال توسعه (و از جمله ايران) ارتباط پيدا كند. با وجود اين، ترابط كلي علوم و معارف تجربي بشري هم از حيث موضوع و هم از جهت دامنه و گستره آن، مسئله شبيهسازي را يك پديده جديد پزشكي معرفي مينمايد كه بر گستره جغرافيايي و دامنه علمي اين رشته در تمامي كشورها سايه خواهد افكند. اين در حالي است كه پديده شبيهسازي انسان، مسئلهاي است كه خواهناخواه ضرورت دارد جهتگيري ديني آن روشن شده و نظرات فقهي و كارشناسانه ديني در خصوص آن استفسار گردد. طبعاً چنان نظر فقهي لازمالرعايهاي، از يك سو تكليف متخصصين و محققين علوم پزشكي در كشور را مشخص نموده و از سوي ديگر، نحوه رفتار جمهوري اسلامي ايران را در فعاليتها و همكاريهاي بينالمللي و از جمله نحوه فعاليت و الحاق به طرح پيشنهادي تدوين كنوانسيون منع شبيهسازي مولد انسان و ساير اسناد بينالمللي مربوطه روشن ميسازد. علاوه بر اين، چنانچه بتوان جوانب علمي و فقهي مسئله شبيهسازي انسان را تبيين نمود، از آن رو كه ابعاد فقهي آن ميتواند در يك مجموعه گستردهتر و در همكاري با ساير كشورهاي اسلامي نيز به بحث و بررسي گذاشته شود، نهايتاً ميتوان ابتكار ارائه طرحي پيشنهادي در خصوص تدوين يك كنوانسيون اسلامي ـ بينالمللي (فرضاً در چارچوب سازمان كنفرانس اسلامي) را نيز به دست گرفت. از اين رو، در قدم نخست لازم به نظر ميرسد كه ابعاد علمي و تخصصي مسئله توسط مراكز و مراجع علمي ذيربط روشن شده و در قدم دوم، پس از تبيين دقيق و كارشناسانه ماهيت علمي پديده، نسبت به اخد نظرات فقهي و لازم در اين زمينه مبادرت كرد.
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 13:51  توسط محمد مومنی آبخارکی
|